درد دل یه ...
و گریزان بودم از عشق و گریزان بودم از خود و از هر انچه نامی از خود و از بودن داشت و گریزان بودم از پرچین های راز عشق و گریزان بودم از سرنوشت و در پستوهای تنهایی خویش پریشان بودم پریشان و دلتنگ از بودن اما..... اه... چه روزگار غریبیست و عشق مرا با دستان پر توان خود در ربود و عشق مرا در اغوش کشید و مرا همراز کوچه های پر رمز و راز خود کرد و من غافل از تو و من غافل از عشق تو و تو سرشار از احساس و من گم کرده احساس و من غافل از تو و من غرق در خود و گذشته خود اما.... اه... چه روزگار غریبیست و من پر از احساسم و تو پر از احساسی و ما هراسان از اینده و ما امیدوار به اینده و من ارام در اغوش عشق تو و من سبک بال همچون ماسه های ساحل به سوی عشق تو
| Design By : Night Skin |


