
به من ارامش ده تا بپذيرم انچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده تا تغيير دهم انچه را كه مي توانم تغيير دهم
بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم ان مطابق ميل من رفتار كنند
جبران خليل جبران
اگه یه روزی بیشترین مردم ایران دست به انقلاب زدند و رهبرشونو حمایت کردند خوب حرفی نیست نه من نه شما تو اون موقعیت و زمان بودیم اما الان چی که هستیم الان که داریم تو این کشور با همون ادما که پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگمون شدند زندگی می کنیم کی از این اوضاع راضیه؟؟؟ کدوم از اونایی که یه روز مشتشونو گره می کردند و مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتند الان روزی هزار بار لعنت به خودشون نمی گند که باعث شدند ایران به این وضع بیفته و یه مشت اخوند که هر روز پایه قدرتشون محکم تر و شکمشون بزرگتر میشه همه ملت و مملکت به بازی بگیرند
انقلاب اسلام تو جامعه تثبیت کرد .....خوب درست منم و خیلی های دیگه که مثل من فکر می کنند با اسلام مخالف نیستیم اما چرا نباید هر کسی ازادی تام داشته چرا اونی که اعتقاد به دین من و تو نداره باید تظاهر به مسلمونی کنه اگه همین سرمدارا و مملکت مدارای ما پوشش اسلامی رو به زنان ایران تحمیل نمی کردند مطمئن باش وضع به این جا نمی کشید لااقل می فهمیدی تکلیف خودت چیه .چرا نباید خانمی که اعتقاد نداره ازاد باشه که بدون مانتو و روسری بیرون بیاد؟؟؟
فکر نمی کنی اگه اینطوری بود دیگه خانمی رو نمی دیدی که روسری کوتاه که اونم فقط برا اجبار پوشیده میشه و مانتوی بدن نما پوشیده باشه
اسلام خوبه ما هم بهش اعتقاد داریم .......اما نه کورکورانه تمام کشورهام همیشه در طول تاریخ و از زمان پیدایش موجود دو پا حاکمانی داشته الانم ایران باید داشته باشه حرفی توش نیست ومخالف اینم نیستیم فقط حرفمون اینه که اینا سر کار نباشند اما اشتباه نکن خواستار کسایی مثل رضا شاه و محمد رضا هم نيستيم يه چيز ديگه تو مي گي اگه مخالفت كنيم با اين دولت و جمهوري اسلامي با حمايت درصد زيادي از طرفدارا و سر سپرده هاي جمهوري اسلامي ايران مواجه مي شيم
اين طرفدارا و سر سپرده ها رو چه كسايي تشكيل مي دند؟؟؟ اخه مگه جز كسايي كه از اين دولت دارند سود مي برند و دستشون به يه جايي بنده و پشتشون گرم.كسي ديگه اي هم پيدا مي شه كه پشت اين كشور و ................. باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
خواهش مي كنم اگه دوباره خواستي نظر بدي حداقل ايميلتو بذار نمي خوام نظراتت يك طرفه باشه و منم خواننده نظراتت
وقتی نوشته های این دوست محترم زرتشتیمو می خونم یه حس غم عجیبی دلمو پر می کنه دستام سرد می شه.....
تو خیلی از حرفاش که در مورد ما مسلمونا می زنه حق داره .وقتی می بینه این قوم مسلمون و شیعه مرتکب چه خطاها و جنایات و ...شدند خوب حق داره وقتی حتی ما خودمون نمی دونیم که چی می خوایم و دنبال چی هستیم و اصلا خیلی هامون فقط یه لقب و نشونه مسلمونیه که بهمون چسبیده اما با اونی که در اصل وجود داشته خیلی فاصله داریم خوب حق داره که این دینو بی پایه و اساس بدونه!!!
کاش می شد یه روزی برسه که هر پدر و مادری تو ایران به بچشون اجازه بدند که خودش راهشو پیدا کنه تا وقتی یه نفر در مورد دینش حرف زد بتونه سینشو صاف کنه و سرشو بگیره بالاو از اونی که بهش ایمان اورده و باور داره دفاع کنه(البته امروزه مخصوصا تو کشورمون(جمهوری اسلامی ایران)به خاطر خیلی از کارای که این اخوندا حرفی برا گفتن باقی نمونده ) و یه روزی نرسه که تمام راهش اشتباه کرده
این دینی که امروزه به ما عرضه کردند دین باید ها و نباید هاست اونقدر تحریفشکردند و اونو مطابق خواسته هاشون پیش بردند که به فاصله عمیق به اندازه تمام دوران ظهورش به وجود اومده ذینی که فقط یه اسم ازش باقی مونده
نمیدونم اصلا اسلام چه ربطی به این اخونداو به اصطلاح روحانیون داره ؟؟؟؟؟!!!!
مگه نه اینکه اصل اسلام چیز دیگه ای بوده
کاش می شد از چنگ این همه نیرنگ و ریا و دروغی که هر روزه می بینیم فرار کینم
به امید اون روز
علي شريعتي
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي كند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد
عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق ميافريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در دوست ميبيند و ميابد
عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن
عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن بينايي ميدهد
عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان
عشق همواره با اشك آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شك ناپذير
از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر
عشق هرچه ديرتر ميپايد كهنه تر ميشود و دوست داشتن نو تر
عشق نيروئيست در عاشق ، كه او را به معشوق مي كشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ايست در دوست ، كه دوست را به دوست ميبرد . عشق تملك معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند ، زيرا عشق جلوه اي از خود خواهي يا روح تاجرانه يا جانورانه آدميست ، و چون خود به بدي خود آگاه است ، آنرا در ديگري كه ميبيند ؛ از او بيزار ميشود و كينه برميگيرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد ه همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند . كه دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدميست و چون خود به قداست ماورائي خود بيناست ، آنرا در ديگري كه ميبيند ، ديگري را نيز دوست ميدارد و با خود آشنا و خويشاوند ميابد
در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است كه (( هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند )) كه حصد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خويش ميبيند و همواره در اضطراب است كه ديگري از چنگش بربايد و اگر ربود ، با هردو دشمني ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد و دوست داشتن ايمان است و ايمان يك روح مطلق است ، يك ابديت بي مرز است ، از جنس اين عالم نيست
عشق ريسمان طبيعي است و سركشان را به بند خويش در مياورد تا آنچه آنان ، بخود از طبيعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ميستاند ، به حيله عشق ، بر جاي نهند ، كه عشق تاوان ده مرگ است و دوست داشتن عشقي است كه انسان ، دور از چشم طبيعت ، خود ميافريند ، خود بدان ميرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) ميكند . عشق اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن آزادي از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح . عشق يك (( اغفال )) بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روزمرگي – كه طبيعت سخت آنرا دوست ميدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهي ترس آور آدمي در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذاخوردن يك حريص گرسنه است و دوست داشتن (( همزباني در سرزمين بيگانه يافتن )) است
اميدوارم همواره به جاي عشق ورزيدن ها به معشوقتاان ان را صادقانه دوست بداريد

گنجشککی خرد
می اید و با شوق و شادی
پر می زند لای درختان
ناگه به یکدم می گریزد
با جیک جیک خویش می گوید ای باغ!
ازاد بودم
ازاد ماندم
ازاد رفتم
اید به گوشم نیمه شبها
اوای یک زندانی از دور
با ناله می گوید:
ازاد بودم
در دام ماندم
از یاد رفتم
چشمان بی نور یتیم خردسالی
در لحظه های مرگ می گوید:
من میوه اندوه و رنجم
یک قطره اشک روزگارم
ناشاد بودم
ناشاد ماندم
ناشاد رفتم
این لحظه ها این صحنه ها این رنجها را
بسیار دیدیم روزگاری
با دیدن این پرده های زندگی رنگ افسوس خوردم
در خلوت خود گریه کردم
بی خواب ماندم
هر نیمه شب تا کشور فریاد رفتم
یکشب به اندوه
پرسیدم از خویش :
اخر چه بود این لحظه های شاد و غمگین ؟
در گوش جانم هاتفی گفت:
ای مرد غافل!
عمر تو بودم با سرعت برق
بر باد رفتم.
من انچه از اتش به خاطم باقی است نه عار کهف
نه خواب قرون
چه می بینم؟
به چشم هم زدنی روزگار برگشته است
به قول پیر سمرقند
همه زمانه دگر گشته است
چگونه پخنه خاک که ذره ذره اب و هوا خورشیدش
چو قطره قطره خون در وجود من جاری است
چنین به دیده من ناشناس می اید؟
میان این همه مردم میان این همه چشم
رها به غربت مطلق
رها به حیرت محض
یکی به قصه خود اشنا نمی بینم
کسی نگاهم را
چون بیشتر نمی نمی داند
ز یکدیگر همه بیگانه وار می نگریم
همه زمانه دگر گشته است
من انچه از دیوار به یاد می ارم
صف صفای صنوبرهاست
بلوغ شعله ور سرخ سبز تازه سپیده دمان
درست گویی جانی به صد هزار دهان
نگاه در نگه افتاب می خندد
نه برج اهن و سیمان
نه اوج اجر و سنگ
که راه بر گذر افتاب می بندد
من انچه از لبخند
به خاطرم مانده است
شکوه کوکبه دوستی است بر رخ دوست
صلای عشق دو جان است و اهتزار دو روح
نه خون گرفته شیاری ز سیلی شمشیر
نه جای بوسه تیر
فروغ مشعل همواره تاب زرتشت است
شراب روشن خورشید و گونه ساقی است
سرود حافظ و جوش درون مولاناست
خروش فردوسی است
نه انفجار فجیعی که شعله سیال
به لحظه ای بدن صد هزار انسان را
بدل کند به زغال
همه زمانه دگر گشته است
نه افتاب حقیقت
نه پرتو ایمان
فروغ راستی از خاک رخت بسته است
و ادمی افسوس
به جای انکه دلی را ز خاک بردارد
به قتل ماه کمر بسته است
نه غار کهف
نه خواب چه فتاده است؟
یکی به پرسش بی پاسخم جواب دهد
یکی پیام مرا این قلمرو ظلمت به افتاب دهد
که در زمین که اسیر سیاهکاری هاست
و قلب ها دگر از اشتی گریزان است
هنوز رهگذری خسته را تواند دید
که با هزار امید
چراغ در کف
در جستجوی انسان است

تلوزیون و روشن می کنی شبکه یک......
شبکه دو................
شبکه سه...........
تا اخر همشونو یه دور می زنی بعدم خاموش می کنی و کنترل پرت می کنی رو زمین
دهه فجر...... انقلاب...... امام.........شاه..........حکومت.............
اخ سرم دیگه داره از این حرفا منفجر می شه .از اینکه نمی دونم مفهوم این حرفا چیه .حالم از همشون بهم می خوره حتی از خودم.........
از بچگی به خودم می گفتم چرا چند نفر بتید یه کشور بدست بگیرند چرا باید همه تابع خواسته های اونا باشند
دلیل این انقلاب و منی تونم قبول کنم . می گند به خاطر حفظ اسلام بوده اخه مگه اون روزا جرم بوده کسی مسلمون باشه .مگه هر کسی به دین و کیش خودش نبوده.اونی که مسلمون بود مسجد و خداشو دشت اونی هم که عقیده نداشت زندگی خودشو و کابارشو...
مگه اونایی که انقلاب کردند نمی خواستند اسلام حفظ کنند پس چی شد .........الان درصد بد حجابی کمتر شده یا درصد فساد
مگه نمی خواستند ازادی بدند پس چی شد الان که اگه بخائ هر جا و تو هر پست و مقامی که هستی ازادانه حرفتو بزنی که یا به جرم سیاسی بودن می یوفتی زندان یا ماشینت می ره تو دره یا هواپیمات سقوط می کنه یا اگه دانشجویی ستاره دار می شئ
مگه نمی خواستند از وابستگی کشور نجات بدند ..........خوب حالا چی؟؟؟؟ الان کی می دونه که داره چی می گذره؟؟؟
اگه اون موقع ساواک بود اگه اون موقع کسی از تو زندانای اونا زنده بیرون نمی اومد .الان چی ؟؟؟ الان به جای ساواک چه سازمانی جای اونا رو گرفته؟
مگه نه اینکه الان زندانامون بیشتر از گنجایششون زندانی دارند........
می دونم من سنم اونقدر نیست که بتونم زیاد در این مورد قضاوت کنم و نظر بدم اما این سوالها همیشه تو ذهنم بودند حتی از وقتی که بچه بودم .شاید اگه این پستو بخونید به خودتون بگید که من فقط نیمه خالی لیوانو می بینم نمی دونم.................
خوشحال می شم نظر شما رو هم در این مورد بدونم شاید بفهمم که دارم اشتباه می کنم
چقدر عجیب عاشق شدی
و من بی توجه به گفته ها
دامن چین چین ارزو می پوشم
و پولک شادی به سر می زنم
تا تو بیایی
با طنین فراموشی نبودن ها
ولی کم کم پولک ها شل شدند و افتادند
و تیک تیک ثانیه های انتظار
به من فهماند
چقدر دیر است
و دیدم که تو هرگز نمی ایی
نمی خواهم باور کنم که حالا
میاناصوات خاموش اشک
همه می گذرند و می گویند :
چقدر ساده فراموش شدی


|
نيمه شب بود و غمي تازه نفس ره خـوابــم زد و مـــانــدم بــيــدار ريــخــت از پــرتـو لــرزنـده شـمــع ســايـــه دسـتــه گلـي بـــر ديـوار هـمـه گـل بود ولي روح نداشـت سايـهاي مـضـطـرب و لــرزان بود چهرهاي سرد و غم انگيز و سياه گــويـيـا مــرده ء سـرگــردان بـــود شمع خاموش شد از تـنـدي بـاد اثــر از ســايــه بـــر ديــوار نـمــانـد كس نپرسيد كجا رفت ؟ كه بود ؟ كــه دمـي چـنـد در ايـنـجا گذرانـد ايــن منـم خستـه درين كلبه تنگ جسم درماندهام از روح جـداست مــن اگــر سايــه ء خـويـشم يـا رب روح آواره مـن كـيـست ؟ كجاست ؟ |
|
|

نه امشب
که هر شب بی قراری
هر شب انتظار
هر شب از چشمک ستاره تا لبخند خورشید
دلم هوای تو دارد
نه برای اغوشت
نه برای نگاهت
یا صدایت
تنها برای ستایشت
شاید بخندی
اما....
از روزی که نیستی و نمی دانم کجایی
به چهار جهت التماس می کنم
به چهار جهت نماز می گذارم
شاید اونقدر که باید نشکسته بودم
اما....
مطمئنم به اندازه کافی دوستت داشتم
گمان نمی کنی به اندازه بود عذاب؟؟؟
گمان نمی کنی حق دلم را به یغما می بری؟؟؟
من بدم
اما دل بی گناه که دوستت داشت!!!
برگرد
چیزی برای بخشیدن ندارم
اما....
تکه های دلم
ته ماندههای غرورم
ارزانی نگاه بی رحمت
|
|
|
یعنی من نزدیک ۴-۵ ماه که وارد دانشگاه شدم صدام می زنند خانم پرستارنمی دونم....شاید اونقدر تو این چند ماه ذهنم درگیر بود که نتونستم لااقل از این تجربه استفاده کنم مثل باقی بچه ها جای نرفته تو دانشگاه باقی نذارم یا هر جشن و مراسمی که برگزار می شد جزء اولین دسته ای باشم که میرم اونجا یا شبا تو خابگاه بشینم پای حرفای ..... یا هر چیز .
یه هفته دیگه امتحانات پایان ترم تموم می شه و دوباره ترم جدید .دلم یه جورایی نمی خواد این ترم تموم بشه چون یه خاطراتی باهاش هست که نمی خوام با تموم شدن این ترم خاطراتم تو کوچه پس کوچه های ذهنم تو تنهایی خودشون گم بشند و خاک بخورند.
هیچ وقت روز و شب اولی که اومده بودم خوابگاه از یادم نم یره .روزش اونقدر به خاطره کات غذا مسیر دانشگاه تا خوابگاهو رفتم و اومدم که پاهام تاول زدند
اما شب که شد تمام وجودم پر شد از دلتنگی اونقدر که فقط گریه تونشت ارومم کنه یادم نمی ره کسی رو که اون شب همدمم بود .............
اگه این ترم تمام لحظاتم به دلتنگی و بی حوصلگی گذشت اما در عوض تونستم خودمو بشناسم بتونم با خودم رو راست بشم بفهمم که از زنده بودن چی میخوام بفهمم که می خ.ام بعد از ۱۹ سال چی کار کنم و بله چی برسم
من تو زندگیم خیلی اشتباه کردم خیلی خیلی اما دیگه نمی خوانم مثل گذشته باشم از ترم دیگه می خوام تمام وجودمو بذارم رو اینکه به هدفم برسم .
راستی تو این ترم این وبلاگو درست کردم البته می دونم تعریفی نداره ولی تنها مونس من شده که می تونم بعد از خدا باهاش درد و دل کنم و حرفامو بنویسم همینطور تونستم بیشتر به اونی که منو اورد تو این دنیا نزدیک بشم بیشتر از قبل ولی می دونم که گاهی وقتا از راهش خارج می شم ........
اما امیدم فقط به خود خود خودشه




